حقايق تكاندهنده درباره دايناسورها

تقريبا همه مردم درباره دايناسورها چيزهايي شنيدهاند اما واقعا چقدر اطلاعات صحيح درباره جانوراني داريم كه براي ميليونها سال حاكم بلامنازع بر روي زمين بودند؟
خيلي بعيد است كه در هر ماه و يا هر چند هفته ردپاي تازهاي از فسيل دايناسورها در گوشهاي از زمين پيدا نشود. با پيدا شدن هر تكه فسيل، گوشهاي از ابهامات بزرگي كه درباره دايناسورها مطرح است از ذهن دانشمندان و ديرينهشناسان برطرف ميشود. با اين حال تصوري كه ما از اين جانوران داريم در موارد زيادي با واقعيتهاي موجود تفاوتهاي زيادي دارد. شايد براي بسياري از مردم دانستن اين نكته كه برخي دايناسورها بدني پوشيده از پر و حتي پرهاي رنگي داشتهاند و يا اينكه برخي از گونههاي دايناسورهاي تيزاناروسها كه از آنها به عنوان وحشيترين و خونخوارترين گونههاي دايناسوري در تاريخ زمين ياد ميشود از انسانهاي امروزي نيز كوچكتر بودهاند خالي از لطف نباشد. اما حتي جالبتر از اين نكات زندگي برخي از گونههاي دايناسوري در مناطق يخزده و سردسير زمين، در حدود يك صد ميليون سال پيش بوده است. از اين رو نميتوان دايناسورها را تنها موجوداتي قلمداد كرد كه در جنگلهاي مرطوب و گرم زندگي ميكردهاند (اين تصويري است كه از اين حيوانات در فيلمهاي تخيلي و كتابهاي علمي به نمايش درآمده است.)
دانشمندان در سالهاي اخير به يافتههاي هيجانانگيزي در خصوص اين حيوان دست يافتهاند و پيشبيني ميشود در سالهاي آينده انبوهي از اطلاعات هيجانانگيزتر ديگري درباره آنها به دست آيد.دايناسورهاي قطبي
تصوري كه در ذهن بسياري از مردم و حتي علاقهمندان به دايناسورها وجود دارد بر اين اساس است كه اين موجودات علاقه زيادي به محيطهاي مرطوب و آكنده از بوهاي متعفن داشتهاند حال آنكه ديرينهشناساني كه در آلاسكا و منطقه قطب جنوب كار ميكنند نشانههايي يافتهاند كه ثابت ميكنند گونههايي از دايناسورها وجود داشته اند كه نسبت به برودت هوا مقاومت بدني خوبي داشته، به طوري كه برخي از آنها حتي در دماي بسيار سرد و محيطهاي پوشيده از برف و يخ نيز زندگي ميكردهاند.
تقريبا در اوايل دهه 1960 ميلادي بود كه ديرينهشناسان موفق به كشف نشانههايي از حيات دايناسورها در جزيرهاي سردسير در شمال نروژ شدند.
اين كشف تاريخي محسوب ميشد چون تا پيش از آن تقريبا اكثر دانشمندان بر اين باور بودند كه زيستگاه دايناسورها همان جايي است كه در فيلمهاي علمي و تخيلي به تصوير كشيده ميشود يعني جنگلهاي گرم و مرطوب و معمولا آكنده از بوهاي نامطبوع. اما كشف ديرينهشناسان در شمال نروژ فرضيه تازهاي را مطرح ميكرد كه بر مبناي آن ميتوان قلمروهاي بسيار سرد و همواره يخزده قطب شمال زمين را نيز به محدوده زندگي اين جانوران عمدتا غولپيكر افزود. از اين رو اين تصور كه دايناسورها براي ميليونها سال حاكمان بلامنازع زمين بودهاند، رنگ و بوي جديتري به خود گرفته است.
البته بايد اين نكته را نيز در نظر گرفت كه مناطق قطبي كه دهها ميليون سال پيش محل زندگي گونههايي از دايناسورها بوده است در مقايسه با دوران فعلي گرمتر بودهاند با اين حال هر چه باشد صحبت از مناطق قطبي است، مناطقي كه برف و يخ از اجزا غيرقابل جدا شدن آنها به شمار ميآيند. يكي از كشفيات تاريخي درباره زندگي گونههايي از دايناسورها در مناطق يخزده شمال زمين به كشف فسيل گونهاي از دايناسور در منطقه ريور كولويل در آلاسكا مربوط ميشود.
اين فسيلها به گونههايي از دايناسورهاي دوران كرتاسه زمينشناسي مربوط ميشوند كه در محلي كه از آن به عنوان گورستان دايناسورها ياد ميشود يافت شدهاند. به عقيده ديرينه شناسان كشف اين فسيلها آن هم در چنين نقطهاي از جهان دليل محكم ديگري بر اين ادعاست كه نشان ميدهد دايناسورها حتي توان زيستن در نواحي سردسير و يخزده زمين را نيز داشتهاند. اكنون سري به آن سوي زمين يعني در قطب جنوب ميزنيم. در اينجا نيز ديرينهشناسان نشانههايي مبني بر حيات دايناسورها پيدا كردهاند. اين فسيلها مربوط به دايناسورهايي ميشوند كه در دورانهاي اوليه دوره زمينشناسي ژوراسيك بر روي زمين زندگي ميكردهاند. قدمت اين فسيلها به دهها ميليون سال پيش باز ميگردد، فسيلهايي كه ديرينهشناسان آنها را در فاصله 640 كيلومتري قطب جنوب پيدا كردهاند.
يكي ديگر از كشفياتي كه در اين خصوص انجام شده و براي ديرينهشناسان از اهميت و جذابيت خاصي برخوردار است، نمونههاي فسيلي كشف شده در جنوب شرقي استرالياي امروزي است. اين فسيلها در مكاني پيدا شدهاند كه تا ملبورن فاصله زيادي ندارند.
اكنون اين پرسش در ذهن مطرح ميشود كه اطراف ملبورن ناحيهاي سردسير و پوشيده از برف و يخ دائمي محسوب نميشود. پس اين كشف چه ارتباطي به دايناسورهايي دارد كه از آنها به عنوان دايناسورهاي قطبي ياد ميشود؟ نكته مهم اين است كه حدود يكصد ميليون سال پيش اين نقطه از جهان به قطب جنوب متصل بوده است و همواره آب و هوايي سرد داشته است.
تام ريچ از ديرينهشناسان موزه ويكتوريا در ملبورن استراليا ميگويد: در حدود يكصد ميليون سال پيش اين نقطه از استراليا آب و هواي بسيار سرد داشته است به طوري كه در بازههاي زماني قابل توجهي از سال برف و يخ تمام اين منطقه را پوشانيده بوده است. اين محقق كه در سالهاي گذشته تحقيقات و اكتشافات زيادي درباره دايناسورها و به خصوص دايناسورهاي مقاوم در برابر آب و هواي سرد داشته است و حتي چندي پيش نمونههاي فسيلي مربوط به اين دسته از دايناسورها را كشف كرده است، ادامه ميدهد: ما شواهدي به دست آوردهايم كه نشان ميدهند بخشهاي قابل توجهي از زمين اين منطقه از استراليا در حدود 105 تا 115 ميليون سال پيش همواره پوشيده از برف و يخ بودهاند.
براساس محاسباتي كه اين محقق انجام داده است دماي هواي اين منطقه در آن دوران همواره بين منهاي 6 درجه تا مثبت سه درجه سانتيگراد بوده است. گذشته از آن تقريبا چهار ماه از سال در اين مناطق همواره در تاريكي مطلق بوده است.
تركيب اين شرايط به خوبي نشان ميدهد دايناسورهايي كه در اين دوران و در اين منطقه زندگي ميكردهاند چه شرايط آب و هوايي سختي را سپري ميكردهاند.
تلاشهايي كه تام ريچ در اين مدت داشته است به يكي از تاريخيترين كشفيات عرصه دايناسورشناسي جهان تبديل شده است. وي نمونههاي فسيلي دايناسوري موسوم به Leaellynasaura را پيدا كرده است كه به عقيده كارشناسان عمدتا به واسطه چشمان بزرگ و تيزبينش توانستهاند براي مدتهاي طولاني به حيات خود در ميان برف و يخ اين منطقه ادامه دهند. اين دايناسور گياهخوار، داراي جمجمهاي به طول 5 سانتيمتر بوده است و ديرينهشناسان با تجزيه و تحليل آن متوجه شدهاند بخشهاي نرمهاي اپتيكي در مغز اين جانور وجود داشته است كه مسوول تجزيه و تحليل دادههاي بصري بودهاند.
باپيداشدن هر تكه فسيل گوشهاي از ابهامات دانشمندان درباره دايناسورها برطرف ميشود
اين محقق ادامه ميدهد: ما مداركي به دست آوردهايم كه نشان ميدهند اين دايناسورها از استخوانهايي برخوردار بودهاند كه همواره در رشد بودهاند و اين نشان ميدهد كه در طول سال همواره در فعاليت بودهاند يعني اين توانايي را داشتهاند كه در آب و هواي بسيار سرد آن منطقه به خوبي خود را حفظ كرده و به حيات خود ادامه دهند.
در حقيقت آنها توانسته بودند كه خود را با آب و هواي هميشه سرد و كمبود مواد غذايي در مدت زيادي از سال به خصوص در چهار ماهي كه تاريكي مطلق بر همه جا حاكم بوده وفق دهند.ريز تيرانازاروسهاي خونخوار كوچكتر از انسانهاي امروزي
همه آنهايي كه دايناسورها و اخبار و يافتههاي جذاب مربوط به آنها را دنبال ميكنند به خوبي ميدانند كه دايناسورهايي كه از آنها به تيرانازاروس ركس ياد ميشود خونخوارترين و وحشيترين گونه دايناسورها در تمام دوران حاكميت اين موجودات بر زمين بودهاند.
اين جانوران در اواخر دوره زمينشناسي كرتاسه زندگي ميكردهاند و گفته ميشود زمين تاكنون جانوري به خونخواري آنها به خود نديده است. در مقايسه با بسياري از گونههاي دايناسورها، اين دايناسور با 6 متر قد و 5 تن وزن عظمت چنداني نداشته است. با اين حال اين جانوران كه بسياري از ديرينهشناسان عنوان مارمولكهاي عظيمالجثه را به آنها دادهاند، ميگويند هر گاز اين جانور نيرويي معادل 1400 كيلوگرم به قرباني وارد ميكرده است. از اين رو ميتوان متصور شد كه عملا هيچ كدام از قربانيان اين نوع دايناسور حتي از نخستين حمله و اولين گازها نيز جان سالم به در نميبردهاند.
اما نكته هيجان برانگيزتري كه در خصوص تيرانازاروسهاي خونخوار مطرح ميشود اين است كه بسياري از گونههاي اين جانور حتي از انسانها نيز بزرگتر نبودهاند. دانشمندان در سالهاي اخير شواهد فسيلي قابل توجهي در اين زمينه به دست آوردهاند. در سال 2009 يكي از شاخصترين اين شواهد به دست آمد.
5 نمونه فسيلي كه در اين سال كشف شدهاند به تنهايي نشان ميدادند كه تيرانازاروسهاي خونخوار حداقل داراي 20 گونه متنوع بودهاند كه حدود يكصد ميليون سال پيش زندگي ميكردهاند. تقريبا تمامي تيرانازاروسهاي خونخوار شكارچياني بودهاند كه بر روي دو پاي خود حركت ميكردهاند با اين حال گونههاي اوليه اين جانور تفاوتهاي ساختاري قابل توجهي با گونههاي بعدي داشتهاند.
مهمترين اين تفاوتها اين بوده است كه جثهاي بسيار كوچكتر از گونههاي بعدي خود داشتهاند. به عنوان مثال Raptorex ها كه چندي پيش شواهد تازهاي در خصوص آنها به دست آمد و سر و صداي زيادي نيز به پا كردند. اين گونه از تيرانازاروسهاي خونخوار، حتي از انسانهاي امروزي كوچكتر بودهاند و وزني نيز درحدود يك درصد دايناسورهاي تي ركس داشتهاند.
توماس هولتز از كارشناسان دايناسورهاي تيرانازاروس در دانشگاه مريلند ميگويد: من دوست دارم از اين دسته از تيرانازاروسهاي خونخوار را به مثابه شغالهاي دوره ژوراسيك زمين ياد كنم. در دوراني كه اين دسته از تيرانازاروسهاي خونخوار زندگي ميكردهاند گونههايي از دايناسورها از جمله مگالاسارسها و آلوسارسها به عنوان وحشيترين گونههاي دايناسوري بر روي زمين زندگي ميكردند. براي اينكه تصوير بهتري از اين تركيب در ذهن داشته باشيم ميتوانيم اين دو دسته اخير را همچون شير و پلنگهاي وحشي عنوان كنيم در حالي كه Raptorexها بيشتر به عنوان شغال و كفتار در اطراف آنها زندگي ميكردهاند و از بقاياي غذاي آنها استفاده ميكردهاند.
اما يكهتازي اين ريزخونخوارها از 80 ميليون سال پيش آغاز شد و اين زماني بود كه نسل مگالاسارسها و آلوسارسها به تدريج از ميان رفت و عرصه براي يكهتازي تيرانازاروسهاي خونخوار مهيا شد.
گفته ميشود يكي از علل نابودي نسل مگالاسارسها و آلوسارسها و آغاز يكهتازي تيرانازاروسهاي خونخوار تاثيرگذاري دايناسورهاي غولپيكر گياهخوار بر حيات دو گونه اولي بوده است، به طوري كه در كنار حيات گونههاي عظيم دايناسورهاي گياهخوار عرصه براي ادامه حيات مگالاسارسها و آلوسارسها تنگتر و تنگتر شده بود.
به عقيده هولتز، اين دسته از دايناسورهاي گياهخوار از آنچنان ساختار پيچيدهاي در دفاع و حمله برخوردار بودند كه حتي آلوسارسها نيز توان رويارويي با آنها را نداشتند و در اين ميان تيرانازاروسهاي خونخوار مجال مناسبي براي گسترش وسعت حيات خود پيدا كردند.
مترجم: مهدي پيرگزي
منابع: national geographic / Focus